شکوفه بهاري مامان و بابا

خرید بک لینک
جشن نیمه شعبان مثل هر سال به یاری خدا و همت همه ی دوستان خوبمون (جلسه قرآن هفتگی) دیروز برگزار شد. با اینکه خیلی خسته بودی و رسیدیم خونه هلاک شدی ! تو ماشین گفتی : "امروز خیلی خوش گذشت!" خدایا شکرت که با لطف بی حدت مهنا و ما رو قدم قدم به خوبی ها نزدیک میکنی. خدایا شکرت پ.ن: محمد چند روز مریضی شدید (تب و سرفه و بیقراری های شبانه روزی) رو پشت سر گذاشت و دیروز عصر کمی بهتر بود و شب خدا رو شکر راحت خوابید. خدایا شکرت . خدایا به این روزهای عزیز ازت میخوام همه ی مریض ها رو شفا بدی که وقتی یه ریزه سلامتی از مون گرفته میشه تازه قدر اینهمه نعمت رو میدونیم. خدایا شکرت .......... پ.ن : مهنا و دو شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: میلاد,موعود,مبارک, نویسنده: بازدید: 101 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: ماه,مبارک,رمضان, نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

هجدهم تیر 1396 ؛ صبح همسرجان یهو گفت : "مهنا" امروز وارد هشتاد و هشتمین ماه زندگی ت شدی !!!!!!!!!!!!!!!!!! هشتاد و هفت و پشت سر گذاشتی و .... خدااااااااااااایااااااااااااااا شکرت ... برای خودش خیلی جالب نبود (شاید) ! ولی برای ما لذت بخش بود خدایا ممنون م ازت . پ.ن: از ابتدای تیرماه ! روزهای فرد میاد باشگاه اداره و کلاس ژیمناستیک و شنا می ره ! خدا رو شکر دوست داره و استقبال کرده @@@پ.ن: شنبه چهارشنبه می ره کلاس زبان کانون زبان ! اونم خدا رو شکر دوست داره .بهش اجبار نکردم ولی دیدم تو خونه حوصله ش سر می ره و به خاطر سن و سالشون با محمد کل روز و نمی تونن همبازی های مناسبی باشن. محمد شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 146 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

خدایا دستشونو بگیر و آرومشون کن . خیلی سخته (خیلی باید سخت باشه) (من که تجربه شو ندارم) (من که هیچ خاطره ای با طفل م ندارم) (من که حتی بقلش م نکرده بودم؛) (من شیرش ندادم) (من که باهاش عکس ندارم) (من لباس تن ش نکردم) (من حتی اسمش م صدا نزدم) (من صدای گریه شو نشنیدم) (من تو واقعیت باهاش خاطره ندارم) (من تا آخرین لحظه که بدنش گرم بود پیش ش بودم) (من براش تو واقعیت لالایی نخونده بودم؛) (من صورت شو نچسبونده بودم به صورتم و گرماش و حس نکرده بودم؛) (من {نه ماه و} فقط چهار روز ! داشتمش) من ... به اون روز افتاده بودم؛ این پدر و مادر چه حالی دارن خداااااااا ؟ خدایا دستشون و بگیر . گذر از این مر شکوفه بهاري مامان و بابا ...

ما را در سایت شکوفه بهاري مامان و بابا دنبال می‌کنید

برچسب: فَصَبرٌ,جَمیل, نویسنده: بازدید: 114 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:06

صفحه بندی